درباره اقوام ایرانی

درباره اقوام ایرانی


تقسیم بندی ساکنان ایران زمین بر مبنای اقوام، به معنی تقسیم بندی آنان بر مبنای محیط زیست و فرهنگ شان است. اگر در سراسر ایران سفر کنیم، می بینیم که کوه‌ها، رودخانه‌ها، دریا، جنگل‌ها و بیابان‌ها سبب جدا شدن افرادی بوده که در این سرزمین اقامت داشته اند. لهجه یا زبان این سو و آن سوی یک کوه و رودخانه از یکدیگر متمایز است. بنابراین به‌جاست که برای نشان دادن این که هریک از این اقوام طی تاریخ چه دستاوردهای شگرفی داشته اند، از این خصوصیات استفاده کنیم.
نقشۀ اقوام که در این وبگاه موجود است، بر اساس کوه و رودی که جایگاه هر قوم بوده، مشخص شده‌اند. البته این نقشه نمی تواند کاملا دقیق باشد، زیرا جایی که نوشتن یک نام می گیرد معمولا بزرگ‌‌تر یا کوچک‌‌تر از مقیاس واقعی است. در بعضی از موارد نیز ممکن است قومی کاملا جابه‌جا شود. پس ممکن است این نقشه به مرور زمان تغییر کند. نقشۀ اقوام همیشه تقریبی و فقط برای پیدا کردن محل تقریبی هر واحد است. عکس‌ها نیز هر چند کمک شایانی به درک برخی خصلت‌ها می کنند، می توانند بی شمار باشند و به هیچ وجه نباید آن‌ها را تنها نمونۀ واقعی و محدود کننده به شمار آورد.
پرداختن به زبان و لهجه، ابتدایی‌‌ترین راه شناختن و شناساندن یک واحد انسانی است. با حرکت از آن به دیرینۀ یک واحد، دورۀ باستانی آن، تاریخ سرزمین، انواع معیشت‌ها مانند کوچ روی، نظام روستایی یا شهری می رسیم و سپس به بزرگانی که چه در حیطۀ نظامی و جنگ آوری و چه در حیطۀ سیاست و ادب به دنیا عرضه کرده است و نیز معماری، هنر، صنایع دستی، پوشاک، خوراک و نمادهای رایج و تکرارشوندۀ آن‌ها خواهیم پرداخت.
اقوام از نظر معیشتی و جمعیتی متفاوت هستند. برخی بسیار کوچک و در حال اضمحلال اند. بنابراین باید تا حد امکان دربارۀ آنها اطلاعات به دست آوریم و نقل کنیم. برخی به قدری عظیم بوده‌اند که جمعیت‌هایی در هر سه معیشت دارند و این تنوع جمعیتی باید در مورد آن‌‌ها قید شود. اقوامی که در معیشت عشایری کوچ رو زندگی می کنند، تقسیم بندی‌های دیگری برای خود قایل‌اند که تحت نام‌های طایفه، تیره، خاندان، اولاد و تش یا خانوار و خانواده به آن ها می پردازیم. کوچک‌‌ترین واحد، خانوادۀ هسته‌ای است و هر چه به هم پیوستگی‌ها افزایش یابند، به واحد‌های بزرگ‌‌تر می رسیم. شاخص خانواده و سپس خانوار و تش زیر یک سقف اقامت داشتن است. اولاد واحدی است که اعضای آن در سه یا چهار نسل نیای مشترک داشته باشند. ممکن است از کلمه تیره در روستا و شهر استفاده نشود و در این معیشت‌ها فقط از کلمه طایفه و سپس خاندان نام ببرند.
با توجه به اهمیت معیشت در زندگی اقوام، ما نیز در صفحۀ هر قوم، جمعیت آن را از نظر سه نوع معیشت شهری، عشایری و روستایی تعریف می کنیم و از هر تقسیم بندی جمعیتی  که در هر محل می یابیم، نام می بریم. اما داشتن اصطلاحات  بالا برای آن است که بتوانیم برای هر چه می یابیم، جایگاهی از پیش مشخص داشته باشیم. فهرست بالا را فقط می‌توانیم برای چند قوم عشایری در دورۀ زمانی خاص به طور کامل پرکنیم.
واژه‌های طایفه، عشیره و خاندان از دیرباز در زبان فارسی مورد استفاده بوده‌اند. انسان شناسی که به جمعیت‌های مکان‌های مختلف جهان پرداخته، نیازمند وعلاقمند به استفاده از این واژه‌ها است، زیرا مردم مورد تحقیقش از این واژه‌ها استفاده کرد‌ه‌اند. آیا الزا‌می‌است که این واژه‌ها در بین اقوام دنیا و انسان شناسان دقیقا یک معنی داشته باشند؟ اگر ما بخواهیم به صورتی پیش برویم که هم برای این رشته و هم برای خوانندۀ فارسی زبان مقبول و منطقی باشیم، باید سعی کنیم واژه‌ها را تعریف کنیم و در چارچوب همان تعریف‌ها پیش برویم.
 
تعریف‌ها
در این وبگاه از واژۀ عشیره استفاده نمی‌کنیم، مگر آن که در متنی آمده باشد که از آن نقل قول ‌می‌کنیم، چون تعریف دقیقی ندارد.
خانوادۀ هسته ای یا خانوادۀ جهت یاب خانواده ای است که فرد در آن متولد ‌می‌شود و "جهت یابی" اولیه زندگی را در آن ‌می‌آموزد. خانوادۀ هسته ای از کسانی که زیر یک سقف زندگی کنند، تشکیل شده است. اگر سقف نداشته باشند، روی یک واحد زیر انداز با هم زندگی را سپری ‌می‌کنند. خویشاوندانی که ارتباط بسیار نزدیک نسبی با یک فرد دارند و شاید زیر یک سقف نیز با او زندگی کنند (مانند نسل پدر بزرگ/مادر بزرگ یا خواهر و برادر‌های مادر یا پدر ویا فرزندان آن ها) خانوادۀ گستردۀ فرد را تشکیل ‌می‌دهند.
خاندان شامل همۀ فرزندان خانواده های هسته ای و وابستگان نسبی و سببی آن ها، که شامل حداقل چهار یا پنج نسل است، ‌می‌شود. در بین برخی عشایر به جای خاندان از واژۀ اولاد نیز استفاده ‌می‌کنند.
 تیره از به هم پیوستن چند خاندان شکل ‌می‌گیرد. از به هم پیوستن تعدادی تیره، طایفه شکل ‌می‌گیرد. زمان تحقیق در یک منطقۀ عشایری متوجه استفادۀ غیرمنظم مردم از این واژه‌ها بودم و با استفاده از کتاب تاریخ فارس نامه ناصری تا حدی به این تقسیم بندی‌ها نظم دادم. با استفاده از متون تاریخی معتبر هر منطقه دربارۀ هر واحدی ‌می‌توان تا اندازه ای این مهم را انجام داد.
واحد قوم برای ما فراگیرترین واژه است: یک قوم ممکن است در سه معیشت عشایر کوچ رو، معیشت کشاورز روستایی و یا معیشت شهری به سر برد. همه ‌می‌دانیم اعضای قوم بلوچ یا بختیاری هم به صورت عشایر کوچ رو زندگی ‌می‌کنند، هم در روستا به سر ‌می‌برند و هم شهرهای بلوچ یا بختیاری نشین داریم. این بدان معنی نیست که همۀ اهالی یک شهر یا روستا باید از یک قوم باشند، و اکثر شهرهای ایران دارای اقوام مختلف هستند. برخی شهرها به صورت مشخص چند قومیتی هستند؛ مثلا قروه و ارومیه دارای سکنۀ کرد و ترک هستند، دزفول ساکنان لر، عرب و فارس دارد، یا اهالی بجنورد کرد، ترکمن و فارس هستند. از بعد از انقلاب 57 و بعد از جنگ ایران و عراق، حرکت اقوام بیشتر شد و امروز شهری را نمی‌توان یافت که شامل اقوام مختلف نباشد و کمتر شهری را ‌می‌توان یافت که افراد فارس در آن زندگی نکنند.
این که قو‌می ‌برای خود و خاندانش از واژۀ طایفه استفاده کند یا نه، بستگی به این دارد که چه مدت گذشتۀ شهری داشته باشد. یعنی اگر واحدی گذشتۀ عشایری و روستایی بیشتر و گذشتۀ شهری کمتر داشته باشد، بیشتر ممکن است از طایفه و تیره استفاده کند. اما نمی‌توان برای این گذشته مدت دقیق مشخص کرد، زیرا مربوط به علایق فردی و وابسته شدن به معیشت شهری و استفاده نکردن از روابط حاصل از معیشت‌های عشایری و روستایی نیز ‌می‌شود. در تهران کنونی ‌می‌شنویم که، مانند دهه‌های گذشته، ارتباط خونی در دستیابی به مشاغل و حفظ آنها مهم است. در بین کارگران واحد‌های بزرگ صنعتی ‌می‌بینیم روابط خویشاوندی موجود است. این نشان ‌می‌دهد روابط خونی وارد معیشت شهری شده است. در شرکت‌های بزرگ و در مجالس ترحیم از بزرگ خاندان ‌می‌شنویم، اما از بزرگ تیره و طایفه به ندرت ‌می‌شنویم. به این دلیل ما بسیاری از مطالب خود را نمی‌توانیم در چارچوب تقسیم بندی قو‌می‌ و زیر مجموعه‌های آن بگنجانیم. مثلا خوراک از آن تیرۀ خاصی نیست یا یک منبع باستانی متعلق به یک واحد طایفه ای نیست. چه بسا این قوم در آن مکان در زمان ساخت آن زندگی هم نمی‌کرده است. بنابراین این تقسیم بندی قوم، طایفه، تیره، خاندان در جاهایی خاص عنوان ‌می‌شود و معنا پیدا ‌می‌کند و فقط در چنین مواقعی ذکر خواهد شد.